بدون عنوان
خدایا تنهایم نگذار خدای عزیزم... امسال هم نشد... سال نود و دو هم بدون بارداری که آرزویم بود گذشت...اشکهایم مجال نمیدهد.خیال تحویل سال و بارداریم را به دست باد سپردم تا از خودم فرسنگها دورش کند تا مبادا دوباره خیالش دیوانه ام کند...مادر شوهر عزیزم برایم ختم سوره واقعه خونده بود و هم چنین من و بابا وحید...اما نشد که نشد...زیارت عاشورا به نیت حضرت علی اصغر خوندم اما نشد که نشد... خدایم هیچ از حکمتت سر در نمیارم چند شب پیش که خونه خاله بابا وحید بودیم که از مکه اومده بود اونجا زینب دختر دایی کاظم ناخواسته برای بار سوم باردار بود و سعیده عروس دایی نیز برای بار دوم... خیلی آرزو کردم که من نیز سال تحویل نی نی داشته باشم ینی تو اومده باشی تو...
نویسنده :
زینب اسدی
10:23

